هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

388

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

و خوب نزديك به هم زياد بود . [ رباطكريم ] 3 ساعت و نيم به غروب مانده ، وارد « رباطكريم » شده ؛ به جهت حاضر نبودن اسب ، [ در ] آن‌جا توقف نمود . محض تفرج ، تفنگ را برداشته ، با « احمد خان » به فاصلهء 1000 قدم از « رباطكريم » ، قلعه‌اى است مشهور [ به ] « حيران‌آباد » . آن‌جا قدرى گردش نموده ، يك قطعه « پارت » « 1 » با تفنگ شكار نموده ، مراجعت نمود . از جهت كثافت « 2 » « چاپارخانه » ، رغبت نماز خواندن در آن‌جا نكرده ، نزديكى آن جا امام‌زاده [ اى ] بوده ، در آن‌جا نماز خواندم . از شدت « كثافت » « 3 » ، خوابم نبرده ، نصف شب به خيال رفتن چاپارى حركت نموده ، سوار شده ، ديدم اسب‌ها را « 4 » به هيچ‌وجه تكان نمىتوان داد . [ كاروانسراى سنگ ] لابد آهسته رانده ، تا « كاروانسراى سنگى » « 5 » كه بين راه است ، چيزى ديده نشد . آن‌جا « شتردار » زيادى ديده ، كه بار گندم به « دار الخلافه » مىآوردند . از آن‌جا گذشته ، پياده شده ، نماز خواندم . [ سپس ] سوار شده ، دو « آهو » ديده ، هرچه سعى نمود كه اسب‌ها از جاده خارج شوند ، ممكن نشد . [ خان‌آباد ] رفتيم تا نزديك « خان‌آباد » . « 6 » زير دست « خان‌آباد » ، ده بزرگ خوب ديده شد ، موسوم به « زيور » . « 7 » از « خان‌آباد »

--> ( 1 ) . در اصل : پارط . پرنده‌اى است از راستهء پابلندان ( echassiers ) كه به آن پارت ( پارط ) Part يا Becassine يا gallinago مىگويند و داراى منقارى طويل و استخوان كف پايش طويل و برهنه و انگشت‌هايش نيز دراز و جدا از هم است . قدمش متوسط و تقريبا به اندازه يك كبك است . ( 2 ) . در اصل : كسافت ( 3 ) . در اصل : كسافت ( 4 ) . ديدم اسب‌ها را دو بار تكرار شده است . ( 5 ) . در اصل : سنگ . شاهزاده سيف الدوله درباره‌اش مىگويد : « رباطكريم . . . در دامنه و جلگه هموارى واقع است . يكى از دهات آباد معتبر تهران است . . . سكنهء زيادى دارد . كاروانسراى خوبى از عهد مرحوم خاقان به جهت منزل كاروان ساخته‌اند . چاپارخانه دارد . » ( سفرنامه مكه ، 381 ) . ( 6 ) . در بين رباطكريم و نوبران دو روستا به نام خان‌آباد وجود دارد . ظاهرا همان خانىآباد قديم است . « ده خانىآباد . . . كه منزل زوار و قافله و كاروان است و از رباطكريم يكسر به اين‌جا مىآيند ، زير همين تپه ، به فاصله يك ميدان است . » ( سفرنامه عتبات ، ناصر الدين شاه ، 32 ) . ( 7 ) . در اصل : ذيور